زیبا نویسی نثر یا متن


در این مطلب قصد داریم ده توصیه مهم برای نوشتن هرچه بهتر متن‌های‌تان به شما بگوییم، این نکات را جایی یادداشت کنید تا چک لیستی باشد برای نویسندگی بهتر:


یک: اگر می‌خواهید زیبا و دلنشین بنویسید، سعی نکنید که زیبا بنویسید. زیبایی در فکر شما است، نه در قلم شما. با قلمتان راحت باشید تا قلم هم بتواند فکر شما را به‌راحتی بر روی کاغذ بیاورد.

دو: به ساختار متن، بیشتر از جمله‌ها، و به جمله‌ها بیشتر از کلمه‌ها اهمیت بدهید.

سه: به مخاطب احترام بگزارید تا او نیز به نوشتار شما به دیدۀ تحسین و احترام بنگرد. کمترین احترام به خواننده، آن است که پاکیزه و درست بنویسید و ساده‌ترین اصول تایپ(مانند فاصله‌ها و نیم‌فاصله‌ها) را رعایت کنید.

چهار: نوشتار شما، رفتار شما با خواننده است. هر قدر در رفتارتان صمیمی‌تر باشید، او نیز با شما همدلی بیشتری می‌کند. پس در وقت نوشتن، یکی از احساسات انسانی خود را اجازۀ ابراز بدهید؛ احساساتی مانند شادی، خشم، غمگینی و هیجان. شما نویسنده‌اید نه دیپلمات یا ربات. اگر می‌خواهید خشک و جدی هم باشید، باشید؛ ولی نفس‌گیر ننویسید.

پنج: غنی‌ترین سرمایۀ پنهان برای نویسنده، دیوان‌هایی است که خوانده و از یاد برده است.

شش: وظیفۀ نخست نویسنده، صراحت و صداقت است. حلاوت و ملاحت در رتبه‌های پس از آن است.

هفت: یکی از مهم‌ترین عوامل زیبایی در نویسندگی، سرعت نویسنده در چینش مطالب اصلی نوشتار است. رانندۀ خوب، راننده‌ای است که نه تند می‌رود و نه آهسته. نویسنده هم نباید قلمش را به دست تداعی‌های پی‌درپی و گریزهای فرعی بسپارد که سرعتش در پیشبرد مطالب کم شود و خواننده را معطل کند. همچنین نباید چنان مختصر و تلگرافی بنویسد که از هوش و تمرکز خواننده، سبقت بگیرد. تنظیم سرعت قلم در چیدن مطالب کنار هم، خواننده را به وجد می‌آورد.

هشت: متن نارس و نارسا زیبا نیست؛ حتی اگر همۀ آرایه‌های زبانی در آن جاسازی شده باشد.

نه: فقط کسی می‌تواند زیبا بنویسید که می‌داند چه می‌خواهد بگوید و چقدر و چرا و برای چه کسی. نویسنده‌ای که گیج می‌زند، خواننده‌اش را هم دچار سرگیجه می‌کند. هیچ انسانی دوست ندارد او را در ابهام بگذارند.

ده: بپذیریم که هر کسی نمی‌تواند زیبا بنویسد؛ ولی باور کنیم که هر کسی می‌تواند نازیبا ننویسد.


دوره‌ی شگفت‌انگیز زیر را حتماً در آموزش‌های خود داشته باشید:
 
  • ۰ کامنت‌ها
    • تیم نویسندگی
    • دوشنبه ۷ آبان ۹۷

    چرا باید بنویسیم؟؟


    اصلاً بنویسیم که چه؟

    هی کلمه پشت هم قطار کنیم که به کجا برسد؟

    این‌همه نوشتند و خواندیم چه شد؟ ما برای کی بنویسیم؟

    ممکن است خیلی از ما در روند نوشتن چنین سردرگم شویم.

    گاهی که بی‌هوا و بی‌فکر می‌نویسیم و می‌گوییم کسی که نمی‌خواند پس بگذار رها باشم هم‌زمان هم این سؤال توی سرمان می‌چرخد که خب وقتی کسی قرار نیست بخواند چرا بنویسم؟

    برای این سؤال‌ها پاسخ‌های زیادی وجود دارد. می‌خواهم اینجا از نگاه خودم و با توجه به تجربیاتم راجع به آن‌ها بنویسم.

    می‌نویسیم برای دیگران

    نویسندۀ عاقل برای جوانان نسل خود، منتقدان نسل بعدی و آموزگاران بعد از آن می‌نویسد.

    -اف. اسکات فیتزجرالد

    زندگی یک جادۀ پرپیچ‌وخم و دست‌انداز است. گاهی برای عبور از آن پاهایمان آسیب می‌بیند یا چرخ ماشین پنچر می‌شود و سرعتمان کم. وقتی می‌نویسیم همۀ چیزی را که در این مسیر حس کردیم، تلاش‌هایمان، سختی‌ها، شادی‌ها، نقاط زیبا و دلنشین، گردنه‌ها و سنگلاخ‌ها را مثل یک نقشۀ راه در اختیار دیگران قرار می‌دهیم. از این طریق به آن‌ها کمک می‌کنیم تا بتوانند اندکی از ابهامشان کم شود.

    ما می‌نویسیم چون نگاهمان به زندگی با بقیه متفاوت است و همین شاید راهی برای سود رساندن به آن‌ها باشد.

     

    می‌نویسیم برای خودمان

    خلق کردن همواره حس خوبی را در انسان به وجود می‌آورد. از درست کردن آبگوشت گرفته تا ساختن چیزهایی بزرگ‌تر و باشکوه‌تر.

    وقتی با کلمات نوشته‌ای را می‌آفرینیم حس ارزشمندی خواهیم داشت و از میزان نگرانی‌هایمان کاسته می‌شود.

    نوشتن به ما کمک می‌کند تا زیبایی‌های زندگی را ببینیم و روشنی‌ها را از میان تاریکی‌ها بیرون بکشیم.

    البته سیدنی شلدون می‌گوید:

    کاغذ سفید راه خداست تا به ما بگوید چقدر خدا بودن سخت است.

     

    می‌نویسیم برای داستان‌ها

    عشق به قصه‌ها از دوران کودکی که دست‌های خواهر بزرگ‌ترم را توی دستم می‌گرفتم تا برایم قصه بگوید در من جوشید.

    هنوز هم داستان‌ها برایم بهترین و دوست‌داشتنی‌ترین نوع نوشته هستند.

    خیلی زیاد و عمیق تحت تأثیر آن‌ها قرار می‌گیرم و می‌توانم بگویم قصه‌ها مرا بزرگ کردند.

    قصه‌ها به من شجاعت متفاوت دیدن را دادند.

    قصه‌ها قدم‌های مرا استوار و دلم را گرم کردند.

    من می‌نویسم تا این تجربه را به دیگران هم بدهم. می‌خواهم قصه‌ها دست شما را هم بگیرند. (+)

    به قول مایا آنجلو:

    هیچ عذاب وجدانی بزرگ‌تر از پنهان کردن داستان‌های ناگفتۀ درون شما وجود ندارد.

     

    می‌نویسیم برای زیبایی

    من عاشق نوشتنم.

    من عاشق چرخش و تاب خوردن کلماتم،

    آن‌سان که با عواطف انسانی، گره می‌خورند.

    -جیمز میچنر

    هنر زیباست.

    رقص واژه‌ها، حتی اگر شکسته و بدون ریتم هم باشد قشنگ است.

    نوشتن آتش وجود ما را شعله‌ور ‌می‌کند.

    نور را به کل زندگی می‌تاباند.

    عشق را میان لحظه‌ها جاری می‌کند.

    حتی اگر با کلمه‌هایی که از قلم شاعر یا نویسنده بیرون می‌ریزد موافق نباشیم، حتی اگر او از خشم و عصیانگری بنویسید، یا درد و رنج را به تصویر بکشد باز هم این کلمات با ما خواهند ماند.

    در این روزها که موج نگرانی همه‌جا را فراگرفته این شعر صائب مدام در ذهنم تکرار می‌شود، خودم هم نمی‌دانم چرا…

    این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟

    هرکجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت

     

    می‌نویسیم برای غم و اندوه

    درون همۀ ما رنج هست، درد هست، آشفتگی هست. این‌ها به یک خروجی نیاز دارند.

    نوشتن، مثل گریه کردن، مثل فریاد زند احساسات تلخ را کم می‌کند. از بین می‌برد.

    به قول پائولو کوئیلو:

    اشک‌ها، واژه‌هایی هستند که منتظر نوشته شدن هستند.

    نوشتن احساسات غریب و ناشناخته را تعریف و کنترل می‌کند.

    من می‌نویسم تا بار اندوهم سبک شود.

     

    می‌نویسیم برای شادی

    لازم نیست همۀ ما کتاب چاپ کنیم، از طریق نوشتن به درآمد برسیم یا نوشته‌هایمان را منتشر کنیم.

    نوشتن خوب است برای حس خوبی که ایجاد می‌کند.

    خوب است برای شادی غیرقابل وصفی که می‌بخشد.

    خوب است برای سرگرمی و آسودگی جان.

    تنها کاری که باید انجام دهیم این است که کلمه از پس کلمه روی صفحه بریزیم.

     

    می‌نویسیم برای زندگی

    نوشتن همۀ حس‌های ما را در اوج نگه می‌دارد. وقتی کلمه‌ها را با تمام وجود از توی ذهنمان بیرون می‌کشیم و با آن‌ها نقش می‌زنیم هیجانی را تجربه می‌کنیم که به ما حس زنده‌بودن می‌دهد.

    نوشتن کمک می‌کند تا در لحظه زندگی کنیم.

    از روزمرگی خارج‌ شده و راهی جدید را پیش بگیریم.

     

    می‌نویسیم برای تغییر جهان

    در این زمانه که مصرف‌گرایی به بالاترین حد خودش رسیده، نوشتن تعادل ایجاد می‌کند.

    به‌جای مصرف بیشتر می‌توانیم خلق کنیم. بسازیم. آفریننده باشیم.

    هرروز که چشممان را باز می‌کنیم با کلمه‌ها چیزی ایجاد و به آنی در جهان منتشر می‌کنیم.

    می‌نویسیم نه‌فقط برای تغییر جهان، بلکه برای ایجاد یک دنیای جدید.

     

    می‌نویسیم برای معنا

    می‌گویند انسان در جستجوی شادی یا لذت نیست، بلکه به دنبال معناست.

    می‌نویسیم تا هم معنای زندگی خودمان را پیدا کنیم و هم به دیگران برای یافتن معنا کمک کنیم.

    ناتالی گلدبرگ می‌گوید:

    نویسندگان دو بار زندگی می‌کنند.


    شما برای چه می‌نویسید؟



  • ۰ کامنت‌ها
    • تیم نویسندگی
    • يكشنبه ۶ آبان ۹۷

    95 نکته در نویسندگی


    ۱- در توصیف باید تصویرسازی کرد، خود را نباید نشان داد. پیام را باید در موقعیت و قصه و شخصیت‌پردازی گفت، نه با بی‌تفاوتی نسبت به جزئیات آنها.


    ۲- ما در توصیف باید شهود و علم حضوری برای مخاطب ‌ایجاد کنیم نه اینکه فقط اطلاعات بدهیم تا خودش چیزی سر هم کند و بفهمد.


    ۳- تحلیل‌ها باید از نوشته حذف شوند. طوری باید توصیف و تصویر کرد تا خواننده خود به علت‌ها پی ببرد.


    ۴- چون حس مجموعه در هر جزئی از آن وجود دارد، چه بسا توصیف دقیق اجزاء کل مجموعه را از توصیف بی‌نیاز می‌کند.


    ۵- هر چه کمتر توضیح بدهی و بیشتر تصویر بسازی به شخصیت خواننده احترام گذاشته‌ای و این باعث جذاب‌شدن اثر می‌شود، هم‌چنین اگر خروج از مطلب را به شرط اینکه ادامه‌اش معلوم باشد باز بگذاری.


    ۶- اضافات یا نواقص زبانی دلالت مطلب، به عمق یا ضعف نگاه باز می‌گردد. اگر حس کامل باشد در لفظ ظاهر می‌شود.


    ۷- وقتی وارد محیطی می‌شوید، نمی‌توان گفت رنگ و شکل محیط روی شما تاثیری نگذاشته، گرچه هیچ ربطی به سوژه ندارد برای انتقال حس باید آنها را خوب توصیف کرد.


    ۸- توصیف درعین متنوع بودن نباید ازهم‌گسیخته باشد.


    ۹- شما باید طوری تصویرسازی کنید تا خواننده تجربه یک روزه را در ده دقیقه به دست آورد. بچه‌حزب‌الهی‌ها به شدت از تجارب اجتماعی خالی‌اند. در عالم واقع آدم یک بار فرصت زندگی دارد ولی باید بقیه حالات را تجربه کرد.


    ۱۰- سعی کنید واقعیت عریان را نشان دهید، اظهار فضل نکنید. در جنگ چون بچه‌ها برای موضوعات واقعی کار می‌کردند، رشد می‌کردند. الان همه کاغذی شده‌اند، اهل مانور هستند. تحلیل‌ها و توصیف‌های ما منطبق بر واقعیت نیست، کلیشه‌ای است.


    ۱۱- گفت‌وگو یا موسیقی خوب آن است که به یاد نماند و شنیده نشود.


    ۱۲- طوری باید یک موضوع را توصیف کنید تا برای مخاطب تصویر شود و آن را تجربه کند، بیشتر فیلمبردار باشید تا گزارش‌گر در توصیف رابطه هم باید وصف صورت بگیرد، نه اینکه با مثال یا تمثیل سعس در نشان دادن داشته باشیم.


    ۱۳- محوریت در نوشته با حس است که باید از واقعیت حکایت کند. برای تولید معنا اتکا به اطلاعات کافی نیست، باید با احساس وارد عرصه شد.


    ۱۴- دفترچه خاطرات شیوه‌ای برای روایت از واقعیت است درعین لفظ، قلم سخن بگوید.


    ۱۵- وقتی نوشته شما اصل نباشد ممکن است متن خوبی درآید ولی دیگر پیشرفت نمی‌کنید.


    ۱۶- از ویژگی‌های نزدیکی به واقعیت این است که همه چیز سر جای خودش است و قابل حذف نیست. هماهنگی با محیط و افراد دارد بر خلاف مکالمه‌های تلویزیونی.


    ۱۷- اشیاء جزئی از معنا و حس‌سازها هستند و با اتفاقات اطراف پیوستگی دارند، باید جزئیات را دید. واقعیت اجتماعی برای کسی دقیق می‌شود که تجربه داشته باشد.


    ۱۸- آن‌چه از سرگرم بودن در این سنین می‌نویسیم نه براساس تجارب واقعی که خطی‌کردن تایپی‌هاست.


    ۱۹- دریافت برای مشاهده از طریق حواس است، ولی برای هر کس یک چیزی مهم است. وقتی ما به یک موضوع توجه می‌کنیم از دیگر سوژه‌ها منصرف شده یا آنها را حذف می‌کنیم.


    ۲۰- حذف در مشاهده خودآگاه یا ناخودآگاه صورت می‌گیرد. نویسنده لااقل در بیان باید آن را خودآگاه جلوه دهد.


    ۲۱- وقتی نگاه در مشاهده منقح شد، زبان و کلمات و جملات زائد هم پاک می‌شود.


    ۲۲- انتخاب صحیح زاویه دید و اجزاء، حس را خوب منتقل می‌کند.


    ۲۳- باید مثل بیهقی نرم نگاه کرد و زیبا.


    ۲۴- کلمات زائد در متن نشان‌دهنده وجود زوائد در نگاه ماست. باید بتوانیم با نگاهی قاطع عکس بگیریم تا خود مخاطب بفهمد.


    ۲۵- آدم‌ها وموقعیت‌ها را نوع دیدن نویسنده می‌سازد.


    ۲۶- اشتراکات انسانی تیپ و امتیازات آنها «شخصیت» را می سازند. شخصیت‌پردازی یعنی کشف و بیان این امتیازات. خیلی از اثار هنری تیپ را تعیین می کنند و لذا پخته نیستند.


    ۲۷- ارزش شخصیت پردازی به پرداختن ارزش‌ها درمقام تحقق خارجی است و الا پیام غیرمستقیم فیلم ارزشی هم این است که ما برای یک نوع آدم، نسخه داریم و بس!


    ۲۸- مطلق بودن ارزش به تجلی‌اش در شرایط مختلف معلوم می‌شود.


    ۲۹- پیوستگی روش‌ها را با منش‌ها باید نشان داد. این‌که کسی آن کار را نکرده نه به دلیل نداشتن است بلکه به دلیل منش خاص اوست.


    ۳۰- اگر با تیپ خاصی وارد یک محیط یا یک ارتباط شوید، محیط را تغییر داده‌اید و آن دیگر طبیعی نیست.


    ۳۱- در هالیوود سوژه می فروشند، مهم پرداخت آن است. سوژه‌زدگی مانع چفت کردن قالب و محتوا می‌شود. مثلا درسینمای ایران که سینمای سوژه است، هنر نویسنده در داستانی کردن سوژه‌ها مهم است.


    ۳۲- همچنان که کلمه جایگاه ویژه‌ای در جمله دارد. کلمه گزینش و پرداخت می‌شود. که این گزینش مبنائی دارد.


    ۳۳- لازمه ترتیب صحیح برای انتقال معنا و حس، داشتن محور است.


    ۳۴- ساده‌ترین محور، زمان است. گذشت زمان گاهی در نوشته هیچ موضوعیتی ندارد. (لازم نیست خیلی مشهود باشد.)


    ۳۵- اگر لازم باشد:از ابتدای متن اطلاعات یا حس‌های لازم یا متضاد را برای سوژه‌ی محوری که خواهد آمد را باید طرح کرد.


    ۳۶- در یادآوری ماجراها به ذهن، ترتیب زمانی مهم نیست: آنچه را که مهم‌تراست، اول می‌آوریم.


    ۳۷- نویسندگی ما از بالاست، دور از جامعه. باید با جامعه‌ای که می‌خواهیم با او صحبت کنیم، آشنا شویم.


    ۳۸- کار ما سزارین معناهاست از دل جملات و صحنه‌ها، اشیاء حامله‌اند. مثل جاروبرقی پلنگ صورتی که زمین را قورت می‌دادند.


    ۳۹- قالب هر چه غیرمستقیم‌تر باشد بهتر است. هم هنری‌تراست هم برای مردم شعار شنیده ما بهتر و مستندتر است.


    ۴۰- مخاطب در دوره حاضر در معرض همه نوع اطلاعاتی است او دچار بمباران اطلاعاتی است و با قالب‌های مختلف روبروست و قالب‌های هنری بسیار.


    ۴۱- فرم و محتوا به راحتی قابل تفکیک نیست. شما کار خودتان را هنری ارائه دهید: مضمون و فرم باید با هم متناسب باشند.


    ۴۲- فرم ادامه محتواست: اگر محتوا پخته بود فرم هم درست می‌شود.


    ۴۳- فرم زاویه‌ای است که شما برای دیدن محتوا انتخاب کرده‌اید. در «آژانس شیشه‌ای» شعار در قالب جذب شده است. سلحشور کلی حرف منطقی می‌زند که از آن سو تامل و جوابی می‌طلبد.


    ۴۴- اگر شعارزده شوید هول شده و فرم را از دست می‌دهید.


    ۴۵- هنر آن است که در شرایط بغرنج بتوانیم جواب دهیم، نه اینکه مطلب را ساده کنیم.


    ۴۶- ما اولا و با لذات دغدغه حقیقت داریم پس برای این لازم است حرف مقابل را مطرح کنیم و نشان دهیم که سوال سخت است و بعد جواب واقعی را بگوئیم.


    ۴۷- توجیه‌گران به خاطر ساده انگاشتن مطلب یک‌دفعه می‌برند. هنرمند مسائل را ساده نمی‌کند بلکه پیچیدگی‌ها را با ظرافت نشان می‌دهد.


    ۴۸- بی‌دغدغه و انگیزه‌ای که معنا را برای‌مان حاضر کند، نمی‌توان در نوشتن موفق بود.


    ۴۹- یک نوع آرمان‌خواهی و دغدغه داشتن برای کارمان لازم است. اعتقاد کافی نیست.


    ۵۰- لازمه تصرف در معنا اراده قوی است. سبک بودن از بعضی چیزها و داشتن بعضی چیزهای دیگر.


    ۵۱- همه‌اش همت را رمان کردن فایده‌ای ندارد. باید شهرام جزایری را رمان کنی.


    ۵۲- برای نشان دادن تضادها باید کار هنری‌تر و عمیق‌تر کرد. تضادهای سیاسی را باید به سطح فرهنگی ببریم.


    ۵۳- گفت‌وگو بیش از یک طرف دارد. نویسنده مجبوراست، با بیش از یک زاویه دید به موضوع بنگرد.


    ۵۴- از فواید گفت‌وگو شکستن عادت زاویه‌نویسی است.


    ۵۵- گفت‌وگو انواعی دارد: دو نفره. چند نفره. دو شیء با هم. آدم با شیء و …


    ۵۶- «موضوع» گفت‌وگو می‌تواند طریقیت داشته باشد یا موضوعیت.


    ۵۷- باید موضوع را حلاجی کرد و مصادیق و موقعیت‌های مختلف برایش در نظر گرفت که با خلاقیت میسر است.


    ۵۸- دومین عنصر «موقعیت» است. که ممکن است یک موقعیت برای نوشتن داشته باشیم یا برای پیام‌مان دنبال موقعیت بگردیم.


    ۵۹- عنصر سوم «کلام» است. لحن، تکه کلام و دستور زبان همه باید متناسب با طرفین باشد.


    ۶۰- لازم نیست ما طرفین گفت‌وگو را توصیف کنیم، افراد باید خودشان را در کلام‌شان بروز دهند.


    ۶۱- هر کلمه در گفت‌وگو باید موضوعیت داشته باشد. لحن و موسیقی کلام افراد، نوع واژه‌ها … علاوه بر پیش بردن گفت‌وگوچیزی در مورد گوینده هم می‌گوید.


    ۶۲- هنری‌ترین قالب قالب طبیعی است که پیاده‌کردن گفت‌وگو بهترین آن است.


    ۶۳- در مشاهده، غیراز اجزاء، نسبت‌ها نیز مورد توجه‌اند. مثلاً در یک اتاق فاصله اشیاءاز هم و جایگاه هر شیء اگر تغییر کند حس و معنای متفاوتی ارائه می‌دهند ولو اینکه اجزاء تغییر نکرده است.


    ۶۴- ارزش‌ها در حذف چیزها موثرند. پدیده‌های مادی اگر به عنوان ایده دیده شوند و روی‌شان تامل شود روزنه‌ای به عالم معنا گشوده می‌شود «فلینظر الانسان الی طعامه» مثلاً با دیدن یک گدا در کوچه: حال و آینده و گذشته او چه بوده و چه خواهد شد؟


    ۶۵- اگر بتوانیم همه پدیده‌های به ظاهر نامربوط را با هم مرتبط بدانیم، دیگر نگاه‌مان به یک چیز منحصر نمی‌شود. یعنی با نگاه به یک شیء از چیزهای دیگر منصرف نمی‌شویم. کار هنرمند ارتباط میان بی‌تناسبات است.


    ۶۶- اگر شرح صدر در انسان بوجود آید، از انسان عقده حل می‌شود. اگر روح گسترده شود امکان گفت‌وگو با مردم هست.


    ۶۷- اینجاست که در مشاهده، لفظ «حذف کردن» مناسب نیست. باید گفت هر چیزی «ضریب خاص» خود را می‌یابد.


    ۶۸- وقتی به مجموعه پدیده‌ها نگاه طولی بکنی، سایر مجموعه را هم ادراک می‌کنی «فاینما تولوا فئم وجه الله» با یک چنین دیدی با گذشت زمان دیدت عمیق‌تر می‌شود. خلاصه این‌که مشاهده با دل و ارزش‌ها صورت می‌گیرد.


    ۶۹- مشاهده یعنی دیدن آنچه نیست و ندیدن آنچه هست. لازمه مشاهده خوب داشتن ایده‌ال ذهنی است.


    ۷۰- ورود موقعیت گاه از اول یا وسط ماجراست. ولی بدون از دست دادن مطلبی. در این حالت بارشی مطلب به سبب حجم کم بالاتر می‌رود.


    ۷۱- لازم است فایل انتقادی از نهضت حزب الله تهیه شود.


    ۷۲- کلاس رفتن برای نویسندگی نه شرط لازم است نه کافی. حداکثر مفید است. بقیه‌اش به خودت و تمرین بر می‌گردد.


    ۷۳- شما باید مثل دانشمندان شبیه‌ساز شوید که با دیدن یک صحنه حوادث قبل و بعد آن را در آورید.


    ۷۴- نویسنده کسی است که نتواند ننویسد.


    ۷۵- نویسنده خوب کسی است که خوب خط بزند.


    ۷۶- قابلیت‌ها را باید قابله‌ها کشف کنند، قابله باید قابل باشد.


    ۷۷- روایت به تناسب مخاطب یا زمان تغییر می‌کند. حتی می‌توان روای را تغییر داد.


    ۷۸- چگالی یعنی یک کلمه که چند معنی بدهد، نه اینکه که توی یک جمله کلی کلمه بچینی. نویسنده باید چگالی مطلبش بالا باشد.


    ۷۹- سبک یعنی مجموعه اشتراکاتی که در کلام خود هست بعلاوه امتیازات کلامی فرد.


    ۸۰- مشکل آثار حزب‌اللهی نداشتن لحن است. اگر ده حزب‌اللهی گزارش در مورد یک چیز بنویسند شبیه هم در می‌آید.


    ۸۱- انسان با همه دیدگاه‌هایش حضور دارد. لذا کسی که دیدگاه‌هاو نقل‌هایش متفاوت است، ممکن نیست دیگری مثل او بنویسد.


    ۸۲- ایجاد کردن صمیمیت فقط به شکستن کلمات نیست باید این حس را ایجاد کنی.


    ۸۳- کلمات زائد در توصیف باید حذف شود. وجود این کلمات سر چشمه گرفته از نگاه ماست. باید کلمات توصیفی را واقعاً توصیف کرد نه این‌که آنها را بکار برد.


    ۸۴- شخصیت که در آغاز داستان با وی آشنا شدیم دیگر نباید در متن خطاب شود.


    ۸۵- یک کلمه ممکن است معنا نداشته باشد. اما در راستای انتقال حس آن متن با توجه به موقعیت خاص معنای خاصی می‌یابد.


    ۸۶- متن را نباید بتوانیم در چند سطر خلاصه کنیم و جمله‌ای را حذف کنیم، هر کلمه باید سر جای خود به کار رفته باشد.


    ۸۷- به کار بردن مترادف کلمات، وقتی بتوانند بارهای حسی مختلف در تصور نویسنده را برسانند توجیه صحیحی می‌یابند و الا وجودشان زائد است.


    ۸۸- کلمات و جملات باید آهنگ داشته باشند، تا خواننده دچار اشتباه معنائی نشود نه اینکه نویسنده ضمیمه متن شود.


    ۸۹- کار هنر ایجاد یک تجربه درونی خارج ار تجارب بیرونی شخصی است. مخاطب تجربه آدمی بی‌تجربه است. برای نهضت فرهنگی هم انباشت تجربه در قالب هنر باید بوجود آید تا در مقابل سیستم‌های پیچیده آگاه وارد عمل شود.


    ۹۰- برای کار هنری باید با تمام زندگی وارد بحث شد. باید دید یک آدم واقعی چه لحن‌ها، فکرها و… دارد.


    ۹۱- حدیث نفس و خود را نشان دادن، به خواننده هیچ ربطی ندارد، باید طوری وصف کنی که خواننده حست را لمس کند.


    ۹۲- شهود بی‌واسطه با مسائل و یافتن رابطه میان آنها از ویژگی هنرمند است. اگر مطلب مال خود نویسنده باشد کلیشه نمی‌شود. سیاه و سفید کردن آدم‌ها را مخاطب می‌فهمد و نمی‌پذ یرد.


    ۹۳- سعی کنید حدیث نفس نکنید، آنچه باعث تفسیر و تحلیل شما می‌شود تصویر کن تا مخاطب هم حس و تفسیر شما را داشته باشد. بنابراین سعی کنید تخیل‌تان از واقعیت جلو نزند. تخیل جایی خوب است که تجربه اجتماعی وجود داشته باشد و الا سخنرانی می‌شود.


    ۹۴- همه مطالب را نمی‌توان در یک نوشته گفت.


    ۹۵- هنرمند تا می‌تواند باید خودش را بکشد بیرون، تا مخاطب با یک تجربه دسته اول روبرو شود، هر چه بی‌واسطه‌تر، موثرتر.


    ۹۶- نویسنده باید مثل جمله توی متن جا افتاده باشد، آدم‌ها وموقعیت‌ها را نویسنده می‌سازد.



  • ۰ کامنت‌ها
    • تیم نویسندگی
    • شنبه ۵ آبان ۹۷

    تاریخ ادبیات ایران

      

    ادبیات فارسی یا پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب های قدیمی در موضوعات غیر ادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته‌اند.


    دوره‌های مختلف سبک شعر فارسی


    شعر فارسی از حیث سبک و شیوه به هفت دوره تقسیم می شود:

    1- دوره سبک سامانی (خراسانی): این دوره از قرن سوم هجری شروع شده و تا اوایل قرن پنجم ادامه می یابد. از شاعران مشهور آن فرخی سیستانی است.


    2- دوره سلجوقی و خوارزمی: از ظهور دولت سلجوقی تا اواسط قرن ششم. آخرین شعرای این دوره نظامی و خاقانی می‌باشند.

    3- سبک عراقی: این دوره از اواخر قرن ششم آغاز می شود و در اواخر قرن هشتم پایان می گیرد. شعرای معروف این دوره سعدی و حافظ می‌باشند.


    - سبک هندی: این دوره از قرن نهم شروع شده و تا قرن سیزدهم امتداد می یابد. صائب تبریزی و کلیم کاشانی از شعرای معروف این سبک هستند.

    5- دوره ی بازگشت ادبی: دوره ایست که شعرای ایران سبک شعر هندی را نپسندیده، به سبک عراقی بازگشت کردند و به تدریج به سبک قدیم یعنی سبک خراسانی پرداختند. این دوره تا آخر قرن سیزدهم دوام داشت و از شعرای معروف آن می‌توان قاآنی را نام برد.

    6- دوره تجدد و انقلاب: این دوره هم چنان که از اسم آن پیداست دوره انقلاب فکری و ادبی است. نظم و نثر فارسی تحولی عمیق می یابد و اشعار سیاسی و وطنی بسیاری سروده می شود. نمونه تمام سبک های قدیم در این دوره دیده می شود. از مشهورترین شعرای آن می‌توان عارف قزوینی را نام برد.

    7- سبک سامانی و سبکی را که بعد از آن بوجود آمد سبک خراسانی یا سبک ترکستانی می نامند. در حقیقت نبز این سبک شعر فارسی را از لحاظ کلی به دو دسته می‌توان تقسیم کرد: دسته خراسانی و دسته عراقی. باقی دوره هایی که نام بردیم از فروع این دو سبک شعر بوجود آمده‌اند.


    نگاهی به ادبیات ایران در دوره‌های گوناگون تاریخی

    ادبیات ایران پیش از اسلام


    در زمان بغتسما (۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق.) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف.۲۲۰) ظهور کرد. در عهد بغتسما محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابو سلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند.

    سامانی

    در دوره سامانی شعر و نثر پارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو تالیف ابو الموید بلخی، ترجمه تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمه تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج تالیف محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.


    آل بویه

    در دوره آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامه رازی علائی و رگ‌شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشته تحریر درآورد و قصه حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.

    غزنویان

    در دوره غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر پارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسنده مکتوبات درباری سبکی بدیع در نثر پدید آورد.

    سلجوقیان و خوارزمشاهیان

    در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصرخسرو، قطران تبریزی، مسعود سعد سلمان، عمر خیام، امیرمعزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط، ظهیر فاریابی، جمال‌الدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابوالفرج رونی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور کردند. در نثر نمایندگانی مانند نظام‌الملک نویسنده سیاست‌نامه، امیر کی‌کاووس مولف قابوس‌نامه، محمدبن منور نویسنده اسرارالتوحید، عطار نویسنده تذکرةالاولیاء، گردیزی مولف زین‌الاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسنده تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحةالصدور، غزالی مولف کیمیای سعادت، نصرالله‌بن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مولف چهار مقاله، رشید وطواط نویسنده حدائق‌السحر، حمیدالدین نویسنده مقامات حمیدی، زین‌الدین اسماعیل مولف ذخیره خوارزمشاهی (در طب) ظهور کردند.


    حمله مغول


    شعر فارسی در دوره مغول بر روی هم متمایل به سادگی و روانی بود و اگر چه بعضی شاعران به پیروی از قدما یا به سبب تمایل به آرایه‌های ادبی و تکلَف‌های شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند؛ این امر عمومیت نداشت و حتی همان شاعران مقلّد و گاه متصنَع، در مقابل اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و استادی‌شان می‌سرودند، اشعار سادهٔ بسیار داشتند که قصّهٔ دل و ندای ذوقشان بود. بیشتر مثنوی‌ها و همهٔ غرل‌ها و غالب قصیده‌ها به زبان ساده روان و گاه نزدیک به زبان محاوره ساخته می‌شد. یکی از سبب‌های سستی برخی از بیت‌ها و یا به کار بردن ترکیب‌های نازل در پاره‌ای از شعرهای این دوره، همین نزدیکی به زبان محاوره‌است. اما این که بیشتر شاعران، به خصوص غزل‌سرایان، در پایان این دوره به زبان ساده تخاطب متمایل شده بودند؛ به این علّت بود که رابطهٔ گروهی از آنان با آثار استادان بزرگ پیشین نقصان یافته و نیز دسته‌ای از آن شاعران ترک‌زبانی بودند که فارسی را می‌آموختند و هنگام سخن‌گویی ناگزیر ساده‌گویی می‌کردند. همراه این سادگی، بیان یک خاصیت دیگر توجّه به نکته‌سنجی و نکته‌یابی و نکته‌گویی است؛ یعنی گنجانیدن نکته‌هایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازک‌بینی تام که معمولاً از آن‌ها در شعر به مضمون تعبیر می‌شود.

    چنین نازک‌خیالی‌ها و نکته‌پردازی‌ها در شعر فارسی، به ویژه شعر غنایی ما از قدیم وجود داشت؛ امّا هر چه از قرن‌های پیشین به زمان‌های متأخّر نزدیک شویم، قوّت آن را محسوس‌تر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای سهولت بیان بیشتر می‌یابیم. در قرن‌های هفتم و هشتم، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانسته‌اند، نکته‌های دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفت‌انگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی ساحرانه ‌است که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ، دنباله کارش را در نکته‌آفرینی بگیرند؛ غافل از آن که «قبول خاطرولطف سخن خداداست‌‌».

    لازمه پیروی از نکته‌آفرینی‌های حافظ احراز قدرت فکری و لفظی اوست؛ ولی شاعران عهد تیموری غافل از این اصل به گونه‌ای روزافزون به تکاپوی یافتن نکته‌های باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ باز ماندند و با این عمل مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم کردند که از آغاز قرن دهم، قوت آشکار یافت و در دوره صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوه خیال‌پردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجه‌های این اسارت مطلق، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارت‌های نامفهوم ابا نکرد. سخن در این است که هر چه از آغاز این عهد، به پایان آن نزدیک‌تر شویم، مبالغه در مضمون‌یابی و مضمون‌سازی را بیشتر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یک‌دست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کمتر می‌بینیم.


    بی‌شک گرد مضمون‌ها و نکته‌های تازه بدیع در شعر، خاصه در غزل، گردیدن بسیار شایسته و در خور است؛ بدان شرط که اوّلاً در این راه مبالغه نکنند و ثانیاً به خاطر معنی لفظ را مهمل نگذارند ولی بیان از این نکته خالی از فایده نیست که سخن‌گویان این عهد نکته‌پردازی و مضمون‌یابی را از وظایف شاعر می‌پنداشتند و شعر سادهٔ بی‌نکته را ماندنی نمی‌دانستند. در این دوره سعدی نویسنده بوستان, گلستان و غزلیات، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز ، کمال‌الدین اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغه‌ای گوینده جام جم، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، ابن یمین، سلمان ساوجی، و حافظ شیرازی، در شعر پدید آمدند.


    تیموریان

    دوره تیموریان دنباله دوره مغول محسوب می‌شود. در عهد تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در عهد مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند, مانند عطا ملک جوینی مولف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مولف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضل‌الله مدون و جامع جامع التواریخ، شهاب الدین عبدالله نویسنده تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسنده تاریخ گزیده، حافظ ابرو مولف زبده التواریخ، نظامی شامی نویسنده ظفر نامه، میر خواند مولف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسنده لباب الالباب و جوامع الحکایات، دولتشاه مولف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسنده اخلاق جلالی، حسین واعظ نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).


    صفویان

    در دوره صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسنده حبیب السیر، ابن بزاز نویسنده صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مولف احسن التواریخ، اسکندر منشی مولف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسنده تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مولف منتخب التواریخ، ابوالفضل ابن مبارک مولف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور کردند و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند.

    افشاریان و زندیان

    در دوره افشاریان و زندیان گویندگانی مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، و آذر بیگدلی(لطفعلی بیک شاملو) معروف شدند.

    قاجار

    برخی شاعران و نویسندگان در دوره قاجار بازگشت به سبک قدیم (سبک خراسانی) کردند و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال شیرازی، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان نماینده این سبک‌اند. طاهره قرةالعین یکی از زنان شاعر این دوران است. در نثر رضاقلی هدایت مولف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسان‌الملک سپهر مولف ناسخ التواریخ، نویسندگان نامه دانشوران، اعتماد السلطنه مولف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافته‌اند.


    ادبیات مشروطه

    در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی‌بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال،زین العابدین مراغه‌ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب مختلف نثر این دوره به شمار می‌روند.

    شعر نو

    زمینه‌های فکری سرایش شعر نو، سالها پیش از نیما آغاز شده بود که برای پیگیری این نکته باید به شاعران و سرایندگان دوره مشروطه مراجعه کرد. ابوالقاسم لاهوتی، میرزا حبیب مترجم حاجی بابای اصفهانی و میرزاده عشقی از این زمره‌اند. شعر نو جنبش شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد. از جمله شاعران متعلق به این جنبش شعری می‌توان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده و محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) اشاره کرد. وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سراینده آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست داده‌اند و کوتاه یا بلند می‌شوند ولی در شعر سپید که احمد شاملو آن را پایه‌گذاری کرد از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویر سازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده می‌شود.

  • ۰ کامنت‌ها
    • تیم نویسندگی
    • جمعه ۴ آبان ۹۷

    رمان های خواندنی


    اکثر افراد، شبیه ما در اوقات بیکاری کتاب می‌خوانند از رمان‌های عاشقانه و خیالی گرفته که پرطرفدار ترین‌شان است، تا کتاب‌های فلسفی و روانشناسی. 

    ما اینجا چندین بریده از کتاب‌های مختلف و عالی را جمع‌آوری کرده‌ایم، فایل‌شان را نیز به‌همراه مشخصات‌شان ضمیمه کردیم که اگر از خواندنش لذت بردید، آن را خریداری کرده یا دانلود کنید و از مطالعه‌اش لذت ببرید.




    با گذشت زمان آن‌قدرها هم همه چیز حل نمی‌شوند بلکه خیلی چیزها هم از بین می‌روند. گذشت زمان ما را با تجربه‌تر می‌کند ولی ما را از پاکی کودکی‌مان دور می‌سازد، به ما مقام و پول می‌بخشد ولی پیرترمان می‌کند. زمان با گذشتش خیلی چیزها را حل می‌کند ولیکن در عین حال خیلی چیزها را از بین می‌برد.

    اثر: یازده و یازده دقیقه

    نویسنده: محسن احمدزاده



    هرگز کسی شور و نشاط شما را نمی‌رباید. خود شما با متکی کردن نشاط خود به دیگران آن را از خود می ربایید.

    اثر:لحظه‌های ناب زندگی

    نویسنده: باربارا دی انجلیس




    اگر می‌خواهی برای آدم‌های طبقه بالا پز بدهی، زحمت نکش. آنها همیشه به نظر حقارت نگاهت می‌کنند.

    اگر می‌خواهی برای زیر دست‌هایت پز بدهی، باز هم زحمت نکش. چون فقط حسودی‌ِشان را تحریک می‌کنی.

    این نوع شخصیت کاذب، تو را به جایی نمی‌رساند. فقط قلب باز است که به تو اجازه می‌دهد در چشم همه، یک جور باشی.

    اثر: سه شنبه ها با موری

    نویسنده: میچ آلبوم




    اگر روزی فرا برسد که زن نه از سرِ ضعف، که با قدرتْ عشق بورزد، دوست داشتن برای او نیز همچون مرد سرچشمه‌ی زندگی خواهد بود؛ نه خطری مرگبار...!

    اثر: جنس دوم

    نویسنده: سیمون دوبوار




    این زندگی همه آن چیزی است که داریم. 

    هیچ رستگاری جاودانه‌ای در آخرت وجود ندارد؛ زیرا آخرتی وجود ندارد.

     وظیفه ما این است که با زندگی عاشقانه و آموختن شناخت خداوند، در زندگی کنونی رستگاری را بیابیم.

     دینداری واقعی شامل: عدالت، نیکوکاری، احسان و عشق به انسان‌ها است.

    اثر: مسئله اسپینوزا

    نویسنده: اروین یالوم




    کسی را دوست داشتن بدین معناست که روحش را از او بگیری و به او در ازای همین ربایش بیاموزی روحش تا چه حد بزرگ، زوال‌ناپذیر و روشن است. همه‌ی ما از همین رنج می‌بریم: عشق، روح ما را به اندازه‌ی کافی ندزدیده است. از نیروهایی رنج می‌بریم که درونمان محبوس مانده‌اند. نیروهایی که هیچکس قادر به غارتشان نیست تا آن‌ها را بر ما کشف کند

    اثر: هجده اثر

    نویسنده: کریستین بوبن




    مگذار در لحظه‌هایی از زندگی، به خاطر کوچک‌ترین چیزها که بزرگ می‌نمایند در چشمانت اشک بنشیند. 

    اشک‌ها برای غم‌های بزرگ 

    و شادی‌های بزرگ است ...

    اثر: گریزِ دلپذیر

    نویسنده: آنا گاوالدا




    عشق، کمیابه. کاملاً درسته. اما لزوماً قرار نیست فقط یک بار در تمام عمر رخ بده. این که تا آخر عمرت به چند نفر عشق می‌ورزی و با چند نفر از اون‌ها خواهی بود، چیزی از عشق تو به سم کم نمی‌کنه و منافاتی با عشق تو ندارن.

    اما این رو هم می‌خوام بهت بگم، که این تجربه‌ها زیاد نیستن.

    تو خیلی خوش شانسی که دو مرتبه در زندگی‌ت عاشق شدی. شاید این فاصله‌ی زمانی تو رو گیج کرده باشه اما برای یک ثانیه هم فکر نکن که ذره‌ای از ارزش اون عشق و رابطه کم می‌کنه.

    اثر: در غرب خبری نیست.

    نویسنده: اریش ماریا رمارک




    آنچه آدم را پیر می‌کند نگاه به گذشته و حسرت فرصت‌های از دست رفته است. 

    حساب و کتاب روزهای گذشته آدم را زود پیر می‌کند و جز، بینی تیرکشیده و چشمان حریص و بی‌فروغ، چیزی از او باقی نمی‌گذارد...!

    اثر:دیروز های ما

    نویسنده:ناتالیا گینزبورگ




    کتاب هایم را ببند آن ها را مخوان. به جای خواندن آن ها، خط های دست وچهره ام را بخوان. وقتی به چهره تو می نگرم، مانند کودکی هستم که شادمانه به درخت کریسمس می نگرد.

    اثر: در بندر آبیِ چشمانت

    نویسنده:نذار قبانی




    یکی از نشانه‌های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگی‌اش را داشته باشی.

    اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه می‌خری و ظرف‌ها را هم خوب می‌شویی، مرا ناامید کرده !

    چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می‌رسد .

    چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه توام، هرچند که روشنفکر و محترم نباشی ...

    اثر:آهستگی

    نویسنده:میلان کوندرا



    هیچ‌وقت امیدت را از دست نده، شاید آن زمان که امیدت را از دست می‌دهی دو ثانیه قبل از خوشبختی باشد...
    اثر؛ موفقیت نامحدود در 20 روز
    نویسنده؛ آنتونی رابینز



    نمی‌تواند هنرمند بشود.
    کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده،
    کسی که از سرما نلرزیده،
    کسی که شب تا سحر بی خواب نمانده،
    چگونه ممکن است از سیری،
    از گرما،از پرتو آفتاب لذت ببرد.
    اثر؛ چشم‌هایش
    نویسنده؛ بزرگ علوی


    عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سکوت، کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری  ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم ِ آن شده‌ایم، می‌‌بینیم که هر ذرهٔ بدن‌مان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ دارویی هم درمانش نمی‌کند.
    اثر؛ یک مرد
    نویسنده؛ اوریانا فالاچى


    به ندای زندگی گوش بسپار
    همه‌ی آن چه را که نیاز داری
    درباره ی خودت بدانی
    نشانت می‌دهد.
    اثر؛ جاناتان، مرغِ دریایی
    نویسنده؛ ریچارد باخ


    گاهى اوقات تصمیم به تمام کردن یک رابطه، حتى اگر به قیمت شکسته شدن قلبتان تمام شود، بزرگ‌ترین لطف در حق خودتان است.
    اثر؛ خودت باش دختر
    نویسنده؛ ریچل هالیس


     ما چیزی که خودمان می‌خواهیم باشیم، نیستیم؛ چیزی هستیم که جامعه می‌خواهد. چیزی هستیم که والدینمان انتخاب می کنند. ما نمی‌خواهیم کسی را ناامید کنیم. نیاز شدیدی به دوست داشته شدن داریم. بنابراین بهترین‌ها را در وجود خود خفه می‌کنیم. کم‌کم درخشش رویاهای‌مان تبدیل به هیولای کابوس های‌مان می‌شود. آن‌‌ها کارهایی‌اند که انجامشان نداده‌‌ایم. ممکن‌هایی که ناممکن کرده‌ایم.
    اثر؛ مکتوب
    نویسنده؛ پائولو کوئیلو


    ‏کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می‌داد که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت...
    اثر؛ بار هستی
    نویسنده؛ میلان کوندرا⁩


    اگر افراد می‌توانستند یاد بگیرند
    که، آنچه برای من خوب است،
    لزومی ندارد که برای دیگران هم خوب باشد،
    آنگاه دنیای شاد و خوشایندتری می‌داشتیم.
    تئوری انتخاب به ما می‌آموزد که دنیای مطلوب من، اساس زندگی من است نه اساس زندگی دیگران.
    اثر؛ تئوری انتخاب
    نویسنده؛ ویلیام ﮔﻼﺳﺮ


    دنیا همه را در هم می‌شکند، ولی پس از آن خیلی‌ها جای شکستگی‌شان قوی‌تر می‌شود.
    اثر؛ وداع با اسلحه
    نویسنده؛ ارنست همینگوی


    نیمی از نگرانی‌ها و اضطراب‌های ما مربوط به "نظرِ دیگران" است، ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم!
    نظرِ دیگران، تصوری خام یا یک وَهم است که هر لحظه می‌تواند تغییر کند. نظرِ دیگران به نخی بند است و ما را برده‌ی آنان می کند؛ برده‌ی نظراتشان و بدتر، برده‌ی آنچه وانمود می‌‌کنند به نظرشان می‌‌رسد!
    اثر؛ درمان شوپنهاور
    نویسنده؛ اروین دیالوم


    جملات ناب

  • ۰ کامنت‌ها
    • تیم نویسندگی
    • پنجشنبه ۳ آبان ۹۷